خرید بک لینک

دست هایت کتاب ها بود
یک روز عصر در خیابانی پُر درخت که برگ هایش را می فروخت
چشم هایت یک داستانِ نانوشته
و فروردین هم چه زود تمام شد...

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 3:58

خیره می شوم به چشم های تو

مرا به یاد نخواهی آورد

و این پایانِ فراموشی ست... .

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 3:58

یه کم حالم خوب نیست! نمیxadدونم ولی انگار دارم میxad میرم! شایدم مُردم و خودم هنوز متوجه نشدم! پس اینی که دارم میxadنویسم میxadشه آخرین نوشتهxad ی من، یه جورایی وصیتxadنامه، شایدم توصیه xadنامه. حرف مهمی ندارم ولی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1398 ساعت: 22:32

عــصر، آفتابِ کم جانی ست که تن کشیده بر خیابان ها و کوچه های ری، شهرِ ری؛ ریِ هنوز باستانی. انگار که خونِ گرم و کهن هنوز جاری ست در لا به لای خانه ها و کوچه های این شهر. هنوز بوی کهنسالیِ دیرینه ای جاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1398 ساعت: 22:32

برای یک نفرِ دوردست حــالا دیگر تو به مُردن ات عادت کرده ای حتمن، بقیه اما چه؟ توفیری هم دارد مگر؟ بقیه ی ما که پس از تو هنوز باقی مانده ایم! دقیق تر بگویم؛ حالا ده روز گذشته است که ما تو را در عمقِ زادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1398 ساعت: 22:32

داد می زد: مامان شهره! مامان شهره جون! کجایی مامان شهره؟ سرنگ را فرو کرد توی رگش پرستارِ بی خیالِ قد بلند و زیر لب گفت: اَه! خفه شو دیگه.مامان شهره را خفه کرده بود. روسری ابریشمی را پیچیده بود دورِ گرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1398 ساعت: 22:32

هـمه ی ایل می xadدانست که او تنها یکه سواری ست که دختران و پسران دشتِ زرد به خودشان دیده اند. با آن مِینای بنفش بر سَر، روی جُل و نهیب که به شکم مادیانش می زد؛ با پاشنه xadی پاها. انگار که باد می دوید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:48

بـوی ماهیِ مرده داشت هوا؛ گوشتِ فساد گرفته. همانجور زننده و ناخوش. سایه ی لنج ها پهلو داده بودند به ساحل حالا که شب بود؛ سیاه، خسته، شرجی زده و بی رمق.تاریکی بود و تنها صدای جهیدن موش ها را می شنیدم کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 14:48

نخست بار صدای او را در جزیرهxad ی هرمز شنیدم. صبح بود و داشتم چای تیار می کردم و او ترانه ی Anywhere on This Road را می خواند. این صدای Lhasa de Sela بود. مادرش عاشق بودیسم و تبت و نام او را لهاسا, گذاشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 19:48

انگار مارمولک,ی بودم که زنی فربه با دمپایی زده بود روی کمرش. زنی که بوی ماهی سرخ کرده گرفته باشد و موهایش را چند روز پیاپی نشسته باشد. بدنم را روی صندلی کش می آورم. قوس می دهم. می پیچم به خودم. فایده اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 19:48

"برای یک کولی, که یک تنه، یک دشت را عاشق بود " لرزی عجیب افتاده بود تو تنم. از درون لرز داشتم. گرم نمی شد وجودم لامصب. از هفت و نیم صبح جمع شده بودیم تو حیاطِ ستاد برای تقسیم. ده و نیم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 19:48

دستمالِ چارخانهْ طرح، رویم را خشک کردم با آن. نَم نشسته بود روی صورتم و طرزی داشت بوی نخ های دستمال انگار چوبِ جنگلی که باران خورده باشد. آمدم کنارِ پنجره و سَرَک کشیدم به کوچه که رهگذری آرامْ آرام دنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 19:48

رختِ بَرَش رنگ به رنگ آی قشنگ بود؛ که چشم دوخته بودم به قد و بالاش بلند. بلند که نه به قامت، هرچند قامتش قیامت اما کشیده به تناسب. از قضا کمی فربه و گوشت آلود، مچ های پا محکمِ بر زمین و ساق ها سیمین اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 19:48

بغضِ مادر که شکست غروب بود. هنوز نورِ خورشید بود، اما کم رنگ که مادر گریه کرد. هوا جورِ دیگری بود، مانند تمامِ وقت هایی که بلاتکلیف نگاه می کردم به کوچه ی خالی از بچه های غروبِ بی کس و کارِ جمعه کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 19:48

تو نشسته بودی توی حیاط زیر آفتاب,. تکیه داده بودی به دیوار آجری با موهای باز و آفتاب, می خورد به موها و صورت و دستهای تو. یقه ی پیراهنت باز بود کمی آنقدر که سپیدی پوستِ سینه ات نور خورشید را بازتاب می دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رها نظری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 19:48

صفحه بندی